تبلیغات

درباره ما

بایگانی

پيوندها

آمار سایت

  • افراد آنلاین 1
  • بازدید امروز 14
  • بازدید دیروز 13
  • ورودی امروز از گوگل 0
  • ورودی دیروز از گوگل 0
  • بازدید این هفته 98
  • بازدید این ماه 316
  • بازدید این سال 1794
  • بازدید کل 3202
  • تعداد مطالب سایت 249
  • تعداد نظرات 0

شبکه های اجتماعی


خوب و لذت‌بخش اما سخت

علی قائمی فارغ التحصیل دانشگاه هنر آزاد تهران در رشته نقاشی است و تا زمانی که ساکن تهران بود نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی نقاشی متعددی در گالری‌های مختف برگزار کرده بود. یکی از علاقه‌مندی‌ها و عرصه فعالیت‌اش فضاهای شهری است، که حتی در نقاشی‌هایش هم می‌توان رد آن را پیدا کرد. او و همسرش یک سال است که برای زندگی و کار جزیره کیش را انتخاب کرده‌اند. دلایل این انتخاب و شرایط زندگی در کیش بخشی از این گفتگو بود که انتشار آن را به بعد موکول می‌کنیم. متن پیش‌رو مرور اتفاق‌ها و شرایط زندگی ۲ ماه کاری او در هندورابی است. با شروع کار در هندورابی از او دعوت شد که با توجه به سابقه و زاویه دید فرهنگی و هنری اش بخشی از زیباسازی فضای محیطی جزیره را به عهده بگیرد. البته به خاطر امکانات کم و شرایط نامناسب کار ناتمام مانده است و او منتظر پیش آمد شرایط مناسبی است تا کارش را در هندورابی تمام کند.

چه شد که برای کار به هندورابی آمدید؟

از آن‌جایی که رشته تحصیلی من نقاشی است و با هنر ارتباط نزدیکی دارم، دوست داشته و دارم که در محیطی آرام و ساکت مشغول به کار شوم. هندورابی هم آن آرامش را به من هدیه می‌کند. من حتی مواقعی که به ساحل می‌رفتم، با مرجان‌ها شروع می‌کردم به ساختن اجسام و درواقع با این کار هم تفریح می‌کردم و هم آرامش می‌گرفتم.

چطور با شرکت میکا هندورابی آشنا شدید؟ از نحوه همکاری‌تان بگویید.

بنده از طریق یکی از دوستان به شرکت میکا هندورابی و شخص آقای کشتکار معرفی شدم و طی یکی دو جلسه‌ای که داشتیم، تمام دیدگاه‌ها و مواضع خودم را به ایشان اعلام کردم. درباره طرح‌هایی هم که وجود داشت، صحبت کردم. نهایتا به این نتیجه رسیدیم که همکاری کنیم. درواقع یکی دو ماه قبل از عید ما طرح‌هایی را جهت اجرا در هندورابی آماده کرده بودیم. بنده هم در طرح‌هایم سعی کرده بودم از متریالی که در کیش وجود دارد، استفاده کنم؛ متریال بازیافتی‌ای که هیچ هزینه‌ای هم ندارد و از طرفی هم می‌تواند به بهداشت، پاکیزگی و محیط زیست جزیره کمک کند. درست یک ماه قبل از این‌که به هندورابی بروم، همراه با یکی از دوستان به مرکز بازیافت رفتیم و حدود ۱۶۰ لاستیک از آن‌جا جمع کردیم، بدون حضور کارگر. حالا عشق به این داستان پای خودم است. ما این‌ها را جمع کردیم و آماده کردیم که به هندورابی ببریم. روزی که می‌خواستیم برویم، قایقی که شرکت همیشه با آن رفت‌وآمد می‌کرد، دچار مشکل بود و ما مجبور شدیم با کشتی به چیرو برویم و از چیرو هم با ماشین سواری به چارک رفتیم. چقدر هم آن‌جا جاده زیبایی است. از چارک هم یک قایق محلی آمد دنبالمان و سرانجام به هندورابی رسیدیم.

جزیره هندورابیگشت نوید

نحوه شروع به کار به چه ترتیب بود؟

درواقع به خاطر این‌که باید کار هنری در آن منطقه انجام می‌دادیم، لازم دانستیم بیاییم و درست در دل داستان شروع به کار کنیم. البته برای ما کانکس مهیا شده بود، اما ما چون می‌خواستیم همه چیز را طبیعی درک کنیم و در دل آن باشیم، با خود چادر آورده بودیم که به صورت کمپینگ شروع به کار کنیم. خب چون پروژه تازه بود، یک‌سری امکانات نبود واقعا. یک بخش داستان کاملا دلی می‌شد. آدم‌هایی که آن‌جا کار می‌کردند، در برخی مسائل به مسئله مالی و این‌ها فکر نمی‌کردند. با وجود این‌که غرولند هم بود، ولی با این حال باز پای کار ایستادند. برخی اوقات واقعا هوا بد و ترسناک می‌شد. باد‌های شدیدی می‌وزید و صبح که از خواب بیدار می‌شدیم، با شن و ماسه‌هایی که به داخل چادر آمده بود، مواجه بودیم. هرچند در اواخر زمستان رفته بودیم، اما باز هوا گرم بود، اما با همه این‌ها ماندیم و کار کردیم و لذت بردیم. بخش لند آرت جزیره هندورابی حاصل زحمات ماست. با امکاناتی که واقعا کم بود. متاسفانه یک‌سری هم درخصوص کار در هندورابی به من اطلاعات غلط داده بودند. برای مثال ما در حیطه کاری‌مان احتیاج به یک‌سری افراد داشتیم که کارهایی را که ما از پسش برنمی‌آییم، انجام دهند، اما چنین نیرویی را در اختیار نداشتیم و مجبور بودیم خودمان کارها را بکنیم. نهایتا موفق می‌شدیم دو کارگر بگیریم که کمکمان باشند. به همین دلیل کارها کمی کند پیش می‌رفت. ولی با همه سختی‌ها تجربه خوب و لذت‌بخشی بود. تا آن‌جا که می‌توانستیم و در توانمان بود، کارهایی را که باید، انجام دادیم. اما هنوز که هنوز است، باز من دلم آن‌جاست و کارم تمام نشده. چون به دلیل کمبود امکانات نمی‌توانستیم در حد عالی ظاهر شویم. درمجموع دو نفر بودیم که طبیعتا به همه کارها نمی‌رسیدیم.
قطعا در همه این مدت فقط کار نبوده، به هر حال باید خودتان را سرگرم هم می‌کردید. چه تفریحاتی داشتید؟
بله، خاطرات بامزه‌ای آن‌جا اتفاق می‌افتاد. چون سیستم کمپی بود، هرشب کنار چادر آتش روشن می‌کردیم. شب‌های بعد هم افراد دیگری که آن‌جا بودند، آتش روشن کردند و دور آتش جمع شدند و صحبت می‌کردند و… البته قضیه را کمی جالب‌تر هم کردیم. برخی شب‌ها میرزاقاسمی درست می‌کردیم و با اطرافیان می‌خوردیم و گپ می‌زدیم. اما همه به وقتش هم به جد کار می‌کردند. یک‌سری‌ داشتند معابر را درست می‌کردند. بعضی‌ها هم فضای سبز را سامان‌دهی می‌کردند. خب کمی هم فشار بود. کارها باید در یک زمان و تاریخ مشخص آماده می‌شد. ولی تجربه خوبی بود. هندورابی فضای بکر و بسیار زیبایی است. توصیه می‌کنم که حتما بروید آن‌جا را ببینید. البته امیدوارم که به لحاظ زیست‌محیطی آن‌جا لطمه نخورد. به خاطر مساحت کمی هم که دارد، امیدوارم قضیه ساختمان‌سازی و برج آن‌جا شکل نگیرد. چون به نظر من نابود می‌شود.

درباره سختی‌های کار در هندورابی گفتید و این‌که آن‌جا امکانات لازم برای کار کردن نبود. موردی‌تر درباره این قضیه حرف بزنید.

به دلیل این‌که تنها راه ارتباطی هندورابی با کیش راه دریایی است، ما یک جاهایی به مشکل برمی‌خوردیم. می‌بایست خودمان را با دریا تنظیم می‌کردیم، چراکه در صورت خراب بودن وضع دریا، مصالح و لوازم مورد نیاز ما با چهار پنج روز تاخیر می‌رسید. خب همه این‌ها در روند کار چه از نظر زمانی چه از نظر کیفی تاثیر می‌گذاشت. یک وقت‌هایی استرس بالا بود که سر تاریخ مشخص کار تمام شود و به نتیجه برسد. تا آن‌جا که توانسته بودند، امکانات داده بودند، ولی به هر حال پل ارتباطی فقط دریا بود و این تاثیر زیادی در کار گذاشت.

گفتید کارتان نصفه و نیمه ماند. دلیل این اتفاق چه بود؟

موقعی که در حال خلق یک نقاشی هستم، آن‌قدر رویش کار می‌کنم تا اصطلاحا کار دربیاید. درواقع روند کار هندورابی هم به این شکل بود. یعنی ما آن‌قدر باید ادامه می‌دادیم که دقیقا آن حس شدن و در آمدن کار با سیستم خود ما جور باشد. ممکن است که نتیجه کار به نظر سایر افراد خوب و کامل باشد، ولی به نظر خود من هنوز جای کار داشت و من هنوز به آن‌جا فکر می‌کنم. اما با توجه به امکاناتی که وجود داشت، یک وقت‌هایی همه چیز سخت می‌شد. مثلا یادم می‌آید یک روز احتیاج به جرثقیل داشتیم، ولی یک جرثقیل بود و باید همه را ساپورت می‌کرد. از طرفی راننده جرثقیل هم خیلی با ما راه نمی‌آمد. همیشه کار اجرایی، در اجرا خیلی متفاوت است با چیزی که در طرح است. درواقع مشکلات تازه در اجرا خودش را نشان می‌دهد. چون به هر حال طراحی یک ایده فکر و رویاست. آدم فکر می‌کند این را می‌شود به نتیجه رساند. ولی وقتی به اجرا می‌رسد، با توجه به امکاناتی که وجود دارد، ممکن است چیزی نشود که واقعا آدم بخواهد. البته می‌شد که این اتفاق بیفتد. می‌شد که واقعا چیزی که من دلم می‌خواست، اتفاق بیفتد. ولی شرایط خیلی دشواری بود. با تمام این دشواری‌ها واقعا همه از جان و دل مایه گذاشتند. به این علت است که می‌گویم هنوز نشده است.

زیباترین مناطق ایران

چه المان‌هایی ساختید؟

ما یک‌سری آلاچیق درست کردیم که تک‌تک پایه‌هایش را خود ما کاشتیم. یعنی دو کارگر پی می‌کندند و ما پایه‌ها را کول می‌گرفتیم می‌کاشتیم و بتن را می‌ریختیم. با عشق کار کردیم. از درخت‌های خشک‌شده انجیر در زیباسازی آن‌جا استفاده کردیم. هرچند که با کلی دردسر انجام شد، ولی باز جای کار دارد. امکانات می‌خواهد. حالا تا بعد ببینیم چه اتفاقی می‌افتد.

می‌گویید این کار با عشق اتفاق افتاده است. این شور و انرژی از کجا آمد که یک جای بی‌آب‌وعلف را تبدیل به یک منطقه گردشگری کنید؟

وقتی آدم نسبت به کارش عشق داشته باشد و با آن زندگی کرده باشد، این اتفاق می‌افتد. بعدش هم نوع کار ما می‌طلبد که این‌طور باشیم. اگر قرار باشد صرف انجام کار پیش برویم، که خیلی‌ها این‌طوری هستند و ممکن است نتیجه لازم را ندهد. من به کار عشق داشتم و اصلا زندگی من از همین راه می‌گذرد. دوست هم ندارم هیچ خللی در آن وارد شود و ناپاک شود. بعد مسئله این است که یک اثر هنری آن‌جا بنا می‌شود به نام من، یا به نام ایکس یا ایگرگ، که ممکن است هزاران نفر بیایند ببینند. ممکن است مثلا شما یا من نمایشگاه بگذاریم و یک عده محدودی بیایند ببینند. ولی آن‌جا هرسال عده بی‌شماری توریست می‌آیند. پس وقتی اسم من زیر آن المان باشد، من نمی‌توانم یک کار ضعیف ارائه دهم. این کار در آن منطقه ماندگار است. البته امیدوارم که باشد.

بستر و جغرافیا چقدر حامل این انرژی بود؟

من تا آن‌جایی که توانستم نسبت به محیط، فضا و طبیعتی که آن‌جا وجود داشت، خیلی صادق بودم. دوست داشتم که صادق باشم. دوست نداشتم که هیچ خللی به طبیعت آن‌جا وارد شود و تا آن‌جا هم که می‌توانستم، سعی کردم از متریالی استفاده شود که در منطقه موجود است. به جز چیزهایی مانند لاستیک که مجبور شدیم ببریم. ولی باز اگر امکانات بیشتری بود، ما می‌توانستیم به جای لاستیک‌ها، از همان متریالی که آن‌جا وجود داشت، استفاده کنیم و اصلا از اجسام مصنوعی استفاده نکنیم. همین است که می‌گویم کار من نصفه نیمه ماند. من دور جزیره را چرخیدم و خیلی چیزها پیدا کردم که به درد این داستان می‌خورد، ولی متاسفانه به دلیل امکانات و به دلیل این که کار خیلی فشرده بود، نتوانستم از آن‌ها استفاده کنم. به هر حال کار فشرده بود و همه می‌خواستند کار را برسانند.

قصد دارید کار را به مرحله‌ای برسانید که دلتان راضی باشد؟

نه‌تنها بدم نمی‌آید، که خیلی هم دوست دارم این کار را بکنم. ولی باید زمانش برسد. چون در حال حاضر به خاطر درس و دانشگاه نمی‌توانم. این کار هم فرصت مناسب برای حضور من در آن‌جا می‌طلبد و هم از طرفی امکانات لازم و مساعدت‌های لازم برای دل‌گرم شدن به ادامه کار. چون به هر حال من خانواده‌ام را باید بگذارم این‌جا و یکی دو ماه بروم آن‌جا کار کنم. این‌ها همه به هم ربط دارد. اگر همه چیز درست شود، بدم نمی‌آید بروم کار کنم.

شما دو ماه در جزیره بودید، بومی‌ها را چطور دیدید؟

با توجه به چیزی که من دیدم، به نظرم ۲۰ خانوار بیشتر در این جزیره زندگی نمی‌کنند که از حداقل امکانات زندگی برخوردارند. می‌شد بخشی از امکاناتی که در کیش وجود دارد و گردش مالی‌ای که در کیش هست، به آن‌ها هم برسد. مردم هندورابی زندگی‌شان فقط از راه ماهی‌گیری می‌گذرد.

فکر می‌کنید هندورابی چقدر شانس دارد که به یک منطقه گردشگری تبدیل شود؟

وقتی هندورابی شکل اصلی خودش را پیدا کند، مطمئنا قضیه گردشگری و فضا بر زندگی مردم این جزیره تاثیر می‌گذارد. درواقع یک‌جور اشتغال‌زایی برای آن‌ها می‌شود. حتی می‌توانند در سیستم هندورابی کمک کنند. چون به هر حال آن‌جا زندگی کرده‌اند و نسبت به فضا و طبیعت آن‌جا شناخت دارند. اکوسیستم را می‌شناسند و می‌توانند خیلی کمک کنند. کما این‌که در پروژه ما هم کمک کردند. تمام حمل‌ونقل‌ها با آن‌ها بود.

این پروژه چقدر شانس موفقیت دارد؟

اگر پروژه در مسیر اصلی خودش جلو برود، می‌تواند موفق شود. باید برایش فکر شده باشد. دارای طراحی باشد. یعنی کسی که طراحی می‌کند، باید بداند دارد چه کاری می‌کند؟ آینده‌ طرح را هم باید ببیند.

به نظر شما هندورابی تا چه اندازه می‌تواند در جذب گردشگر موفق باشد؟

خیلی زیاد؛ البته اگر به بکر بودن منطقه آسیب نرسد و سیستم‌هایی که قرار است آن‌جا بیاید، اورژینال باشد و کپی نباشد. در حال حاضر امکانات زیادی به هندورابی آمده و زحمات زیادی هم کشیده شده. خیلی هم هزینه شده است. ولی باز هم‌چنان جای کار دارد، که باید یواش یواش کامل شود. ما اگر بیاییم از فکر درست و خلاق استفاده کنیم، تاثیر خوبی خواهد داشت. نه‌تنها درهنر، بلکه در هر چیزی باید به دنبال یک‌سری فکر‌های بکر بود. نکته خیلی مهم این است که هندورابی باید با کیش متفاوت باشد. اگر قرار باشد همان امکاناتی که در کیش است، در هندورابی باشد، خب فرقی نمی‌کند. پس باید یک جریانی آن‌جا اتفاق بیفتد که در کیش نباشد و گردشگر کنجکاو شود که بروم هندورابی ببینم. در حال حاضر چیزی که ممکن است خیلی‌ها را به هندورابی بکشاند، قضیه طبیعت این جزیره است. به هر حال یک جای بکر است و خیلی‌ها تا به حال ‌آن‌جا نرفته‌اند. حالا در این طبیعت طراحی هم انجام بگیرد، ببینیم از آن چه چیزی درمی‌آید؟

در حال حاضر بخش خصوصی دارد در هندورابی سرمایه‌گذاری می‌کند. نظر شما چیست؟

به نظر من که با یک دست نمی‌شود صد تا هندوانه برداشت. اگر می‌خواهند اتفاقی بیفتد، باید بخش خصوصی هم بیاید جلو کار کند. دولت باید راهکاری داشته باشد که بخش خصوصی هم بیاید. یعنی کمی از بار اضافی دولت کم شود و به دوش بخش خصوصی بیفتد. خب اگر قضیه نفع اقتصادی باشد که هر دو طرف نفع می‌برند و کار جلو می‌رود. نمی‌شود که همه کارها را دولت انجام دهد. مگر توان یک بخش چقدر است که بتواند همه کار بکند. بقیه کارها می‌ماند و کم‌کم متوقف می‌شود و نتیجه‌ای هم نمی‌دهد. باید از بخش خصوصی هم دعوت شود. به هر حال بخش خصوصی هم دارای ایده و خلاقیت است. با مسائل مالی کار ندارم، باید دولت حمایت کند، کار کند، و مطمئنا به نتیجه می‌رسد.

چه انگیزه‌ای در هدف آقای کشتکار دیدید که با ایشان همراه شدید؟

خب این قضیه لندآرت یا هنر محیطی به هر حال اتفاق خیلی جذاب و تاثیرگذاری است. من وقتی دیدم آقای کشتکار چنین قصدی دارند، خوشحال شدم. از طرفی هم خیلی ناراحت شدم که ای کاش در کیش هم چنین اتفاقی می‌افتاد. خود سازمان می‌توانست در رابطه با کیش از هنرمندان دعوت کند بیایند در رابطه با هنر محیطی کیش یک مسابقه بگذارند. یک‌سری داور هم بگذارند و هنرمندان بیایند طرح‌هایشان را به مسابقه ارائه دهند. حالا سازمان این کار را نکرد. اما بسیار خوشحال شدم که آقای کشتکار در رابطه با هندورابی چنین پروژه‌ای را مطرح کردند. همین خوب است که به هر حال یک نفر پیدا شده به این وجه قضیه هم فکر کرده. من نخواستم این فرصت را از دست بدهم. گفتم انجام دهیم که لااقل این باب باز شود. به هر حال در حد توان و امکاناتی که وجود داشت، کار کردیم. البته می‌تواند خیلی بهتر و خلاقانه تر شود، به شرط این‌که این امکانات و جریانات باشد و ما بتوانیم راحت‌تر کار کنیم.

بیشتر از این نظر می‌پرسم که شما فضا را دیده‌اید. روند رو به رشد را هم- حالا تا هرجایی هم که رشد کرده- دیده‌اید. و این‌که الان دو بازو، یعنی هم بخش خصوصی و هم دولتی، وارد شود، به نظرتان اختلاف سلیقه به وجود نمی‌آید؟

اگر تفاهم وجود داشته باشد، اشکال ندارد. ولی اگر این تفاهم نباشد، پروژه ضربه می‌خورد. در آن صورت هرکس می‌خواهد اعمال سلیقه کند. سلیقه‌ها هم با سلیقه‌ها فرق می‌کند. به نظر من سازمان باید بخش خصوصی را هم وارد بازی کند. حالا نه هندورابی، در پروژه‌های دیگر هم اعتماد کند. یعنی تجربه کند. زندگی همه‌اش تجربه است. می‌داند کدام پروژه خوب است و کدام پروژه بد است. کدام مجسمه خوب است و کدام… از طرفی هم خوب است که سازمان چنین تصمیمی گرفته و به بخش خصوصی واگذار کرده. امیدوارم که این ادامه‌دار باشد و هیچ سنگ‌اندازی نشود. تنگ‌نظری هم نباشد و بگذارند کار انجام شود. البته در بخش مالی من واقعا هیچ سررشته‌ای ندارم. ولی امیدوارم کمی واقع‌بینانه‌تر به داستان نگاه کنند. چون به هر حال یک عده آدم هستند که دارند در این سیستم کار می‌کنند، زحمت می‌کشند و پروژه را جلو می‌برند. حیف است که دست‌رنج این‌ها تباه شود.

تور داخلی

فکر می‌کنید حرف نگفته‌ای از هندورابی مانده؟

امیدوارم به محیط زیست آن‌جا لطمه‌ای نخورد. و امور با کارشناسی پیش برود. ما جزئی از طبیعت هستیم، نمی‌توانیم در طبیعت دخل و تصرف کنیم و نابودش کنیم. ان‌شاءالله که درنهایت المان‌های شکیلی در آن‌جا به وجود بیاید که همه بتوانند لذت ببرند. ایران سراسر زیبایی است، ولی متاسفانه به دلایلی این زیبایی‌ها دیده نمی‌شود. پتانسیل اقتصادی بالایی دارد، و اگر از آن‌ها استفاده شود، می‌توانیم درآمدزایی داشته باشیم. ولی متاسفانه خیلی کم استفاده می‌کنیم. بحث گردشگر خیلی مهم است. گردشگران می‌توانند با سفر به این مناطق با فرهنگ غنی ایران آشنا شوند. امیدوارم اتفاق‌های خوبی در هندورابی بیفتد و همه مردم ایران از آن لذت ببرند و به آن افتخار کنند.

[ امتیاز : ]
برچسب ها